محمدتقى نورى
325
اشرف التواريخ ( فارسي )
در دست تو پيدا امل ، در تيغ تو پنهان اجل * ملك تو خالى از خلل ، خصم تو در خون غوطه زن برخاست در عهدت اگر صد ناله از هررهگذر * جز نالهء مطرب دگر نايد « 1 » به گوش مرد و زن در عهد و عصرى اينچنين گر ماه و خور دارد زمين * هرگوشه نهرى « 2 » ز انگبين جارى و جويى از لبن چيزى نمىپاشد فلك بر زخم ريشم جز نمك * بر تابهام همچون سمك دارد سپهر حيله فن ( 127 الف ) غير از تو اى فخر جهان جايى ندارم كس گمان * تا شكوه آرم پيش آن از جور اين چرخ كهن اختر كه كرد افسونگرى هنگام مضمونپرورى * گفت ار نهاى زين فن برى هين گوى چوگانى بزن در گوش معنىپروران گر نايد اين معنى گران * گوى سخن را مىتوان هم زد به چوگان سخن با اينكه از رنج و تعب در سال و ماه و روز و شب * لب برنمىدارم ز لب امروز كو اختر كه من تيغ زبان را بركشم وز فرق خور مغفر كشم * در گوش هفت اختر كشم درهاى نظم خويشتن دارد ز حالم آگهى آنكس كه دارد چون رهى * دل خون و دست از زر تهى ، لب خشك و مضمون در دهن چندم ز جور آسمان بر دل بود بارى گران * مسكين نوازا چشم آن دارم كه داراى زمن
--> ( 1 ) . مج : نامد . ( 2 ) . ملك : « نهرى » ندارد .